
اين هم نجواي من با مولايم حسين بن علي (ع) . تا چه افتد و چه در نظر آيد !
ای پرده دار کعبه ی عشق خدایی
بار درخت آرزوهـای طـــــــــــــلایی
ای قامت اســتاده تا روز قیــامـــت
ای خنجر ظلمت شکاف ، ای روشنایی
ای مطلع خونین خورشید رهایی
ولله چه خونین بود آغاز جدایی
تو چشمه ای از کوثر پاک رسولی
تو لاله ای زآغوش دخت مصطفایی
تو شاهبیت از الف تا یای عشقی
تو سر به داران را نمودیّ و نمایی
تو قهرمان داستان " سر به نیزه "
بر تارک آزادگی همچون همایی
تو شاهباز سرخ تقوای ستیزی
تو اوستاد خوب مردن هرکجایی
تو خُم به دوشیّ و به هرجا "می " فشانی
تو خود میی ! عشاق را مستی فزایی
تو رجعت سرخی ، تو نفس مطمئنه
راضیة مرضیه در نزد خدایی
هم موج خون آلود دریای بلایی
هم خفته در آغوش زیبای بقایی
دست تو در دست ستم هرگز نشاید
کی بوده بین آب و آتش آشنایی ؟!
حریّت و آزادگی گویند با تو :
ما از تو نوشیدیم و تو از پشت مایی
يا حسين !
![]()

