سلام بر تو ای قافله سالار عشق ازلی و ابدی !
عذر تقصیرم را بپذیر که در این جا امشب را به جای دیشب ، در سوگ تو می نشینم ... و می دانم که تو بخشنده ترین جوان مردان روزگاری . هم چنان که مظلوم ترین آن هایی .
از همان زمان که دریای پاک چشمانت را در چاه می ریختی ، شمشیر ابن ملجم ها در کمین نامردی و شقاوت ، انتظارت را می کشید .
در فراقت هنوز از همان چاه های آبی که در مدینه حفر کردی و وقف کردی ، اشک می جوشد .
در هجر تو هنوز هم همان نخلستان ها که در مدینه پرورش دادی ، بی قراری می کنند .
روزگار با تو چه کرد ای عشق من ؟!
سنگ ها را بست و سگ ها را رها کرد ؟
همان فتنه ای که تو .... فقط تو توانستی چشمانش را در آوری ، در مسیری از کینه ای که شیطان به او الهام کرد ، کورمال کورمال ، با عصایی که از جنس جهل مرکب انتخاب کرده بود !!!، ردت را دنبال کرد تا اذان حقیقت را از مأذنه های بلند فریادت به زیر کشد .
الله الله !!!....شگفتا که تو به نام خدا با شمشیرت سرهای مشرکان را در معبد بت هایشان شکافتی و ابن ملجم نیز به نام خدا !!! سر تو را در مسجد توحید شکافت !!
به راستی در ذهن پلید او که در گنداب عفن شقاوت نمو یافته بود ، چه گذشت ؟
توطئه ای که وارثان ابوسفیان ها با نقش آفرینی قطامه و اشعث در ذهن کثیف ابن ملجم چپانده بودند ، کار خود را کرد تا نورانی ترین افق بعد از نبی (ص) ، از کرانه های زندگی رخت برچیند و تاریکی فریب و نیرنگ را جایگزین آن کند .
هیچ چیزی مانند انعکاس خبر شهادتت در شام ، مرا در شعله ای ابدی از حسرت وافسوس گرفتار نکرده است . آن جا که مردم شام با شگفتی از خود پرسیدند : مگر علی اهل نمازهم بوده که در مسجد کشته شده باشد ؟؟!!!!!
یا علی !


