تبليغاتX
«« ترانه های یک قُمری »»
                      

                                   به نام خدا

...
کسی منتظر من است . من هم منتظر کسی هستم و شاید او هم منتظر کسی باشد .


مثل ضمیرهایی هستیم که مرجعمان را گم کرده ایم !


در صف زندگی ، فقط چشمانمان را به جلو دوخته ایم ، غافل از این که ممکن است آن چه را که می جوییم ،از او رد شده باشیم و اکنون پشت سرمان باشد .


چشمهایت را باز کن . آهسته بران . مواضع زیبای زندگی را خوب ببین . آهسته راندن در پیری هنر نیست ، بلکه از سر استیصال است و در پیری چه می توان دید وقتی به پشت سرت نگاه کنی و تنها سوسویی از آن همه زیبایی ها را در دوردست ها ببینی و  دست حسرت را بالین سرت کنی ؟!
...

" افسوس ! "
این آخرین کلام بسیاری از ماست وقتی به آغاز جاده ی مرگ می رسیم .
...

شادخواران امروز ، شررخواران فردایند .

== یا حق !
 

 

 

+ نوشته شده توسط قُمری در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 و ساعت 2:6 بعد از ظهر |