تبليغاتX
«« ترانه های یک قُمری »»
        

بسم ا...       

سلام بر تو ای قافله سالار عشق ازلی و ابدی !

عذر تقصیرم را بپذیر که در این جا امشب را به جای دیشب ، در سوگ تو می نشینم ... و می دانم که تو بخشنده ترین جوان مردان روزگاری . هم چنان که مظلوم ترین آن هایی .

از همان زمان که دریای پاک چشمانت را در چاه می ریختی ، شمشیر ابن ملجم ها در کمین نامردی و شقاوت ، انتظارت را می کشید .

در فراقت هنوز از همان چاه های آبی که در مدینه حفر کردی و وقف کردی ، اشک می جوشد .

در هجر تو هنوز هم همان نخلستان ها که در مدینه پرورش دادی ، بی قراری می کنند .

روزگار با تو چه کرد ای عشق من ؟!

سنگ ها را بست و سگ ها را رها کرد ؟

همان فتنه ای که تو .... فقط تو توانستی چشمانش را در آوری ، در مسیری از کینه ای که شیطان به او الهام کرد ، کورمال کورمال ، با عصایی که از جنس جهل مرکب انتخاب کرده بود !!!، ردت را دنبال کرد تا اذان حقیقت را از مأذنه های بلند فریادت به زیر کشد .

الله الله !!!....شگفتا که تو به نام خدا با شمشیرت سرهای مشرکان را در معبد بت هایشان شکافتی و ابن ملجم نیز به نام خدا !!! سر تو را در مسجد توحید شکافت !!

به راستی در ذهن پلید او که در گنداب عفن شقاوت نمو یافته بود ، چه گذشت ؟

توطئه ای که وارثان ابوسفیان ها با نقش آفرینی قطامه و اشعث در ذهن کثیف ابن ملجم چپانده بودند ، کار خود را کرد تا نورانی ترین افق بعد از نبی (ص) ، از کرانه های زندگی رخت برچیند و تاریکی فریب و نیرنگ را جایگزین آن کند .

هیچ چیزی مانند انعکاس خبر شهادتت در شام ، مرا در شعله ای ابدی از حسرت وافسوس گرفتار نکرده است . آن جا که مردم شام با شگفتی از خود پرسیدند : مگر علی اهل نمازهم بوده که در مسجد کشته شده باشد ؟؟!!!!!   

 

                              یا علی !

نخل

 

+ نوشته شده توسط قُمری در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 و ساعت 1:17 قبل از ظهر |
 

                                                              به نام دوست !

 

با سلام به صغير و کبير !

 

اولا : طاعات و عبادات همه تان مقبول درگاه حضرت حق باشد .

 

دوما : مشغله هاي صد تا يک غاز ، چنان کلافه ام کرده که مجالي براي پرداختن به يکي از دوست

داشتني ترين کارهايم ( يعني همين وبلاگ نويسي ) باقي نگذاشته .

 

سوما : لابد بعضي دوستان مي گويند چه بهتر !! و صد البته حتما آن ها هم يک جورايي حق داشته

باشند .

 

چهارم : از همه ي سروراني که آمده اند و از سر لطف حاضر و غايبم کرده اند ، صميمانه ممنونم و رهين

منتشان .

 

پنجم : ...........!

 

ششم : دعا کنيد خداوند توفيق دهد تا دوباره در اين جمع پيداي ناپيدا ! ما هم به گرمي هر چه بيشتر

اين جمع بي غل و غش کمکي بکنيم . حتي اگر شده به آه گرمي از سوز سينه ي سوزان !

 

هفتم : اميدوارم هفت شهر عشق را با عطار دل بگرديد و بگرديد و بگرديد و ... همه جايش زير نگينتان باشد ....

 

هشتم : يا علي بن موسي الرضا (ع) !!!.....مددي !

+ نوشته شده توسط قُمری در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 0:13 قبل از ظهر |