
این شعر دست و پا شکسته را ازدلی شکسته تقدیم می کنم به خاتون دو عالم حضزت زهرا (س) .
بابت کاستی ها به بخشش و عنایت او رجاء واثق دارم ... سلام بر تو اي مظلوم ترين بانوي تاريخ !
اي بانوي آفتاب ! ، بدرود نگو
زود است ! به بوتراب بدرود نگو
بس پاي ... - شکسته باد - ! ، بعد از پدرت
فرســود ره سراب ، بدرود نگو
بستند سر چشمه ي ميثاق نبي
در کوزه رَِوَد حباب ، بدرود نگو
اين قافله را چه شد که کوچيد دگر
از چشمه به منجلاب ؟!، بدرود نگو
خشکيده بهار و نغمه در باغ علي
شد مملکت غراب ، بدرود نگو
اين زمزمه ي عليست با نال حزين
مگذارم بي جواب ، بدرود نگو
|
|
+ نوشته شده توسط قُمری در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت
11:10 بعد از ظهر |

