تبليغاتX
«« ترانه های یک قُمری »»
 

                      بسم ا...

بی

نامه هایت که میرسند ،                                

رنگین کمان بهاری را بر فراز قلبم می آرایند .

کلماتت ،دم اهورایی

 در نای تنهایی من است .

 ودر کلاف سردر گم شب،

شعله یی  نور، که مرا گرم نگاه میدارد .

 

   

گل

در ساحل ، مرا می یابی

آن گاه که نقطه ای غریب در افق سرخ تیره،

خویش را منظر چشمت میکند.

وطلایه های انتظار را

به دنبالت روان میسازد .

 

 گل

 

به سایه ی خود بنگر تا مرا ببینی .

ای شکوه امید!

ای تنها یلدای روزگار عاشقی من!

ای ..........!

 

تیتر

  

اینک آواز دو قمری

در وسعت احساس من

طنین انداز است.

وسبزه هایی که در طبیعت قلب من

دو به دو ,

به یکدیگر گره میخورند

ودر پهنه ی موسیقی نسیم بهاری

در آغوش هم

مستانه می رقصند .

وجویباری از شهد مکرر وصال

که  بلبلان عاشق

جام گل ها را مالامال از آن

نوش می کنند

وتصنیف رویایی  عشق را

به تارو پود جان من،

الهام میکنند .

 

اکنون...........

در میان هلهله ی زوج های بی قرار

نیمی از من گم شده است

واسب اشتیاقم

بی سوار

سر بر سنگ حزن می کوبد

ای همیشه سبز!

ای همیشه جاری!

ای سوار بی اسب!

 

قمری 

 

ماييم و دلي تپيده از تو !

*********************

يا حق !

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط قُمری در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 7:13 بعد از ظهر |