
چند روزی است که کتاب " ایالات نامتحد" نوشته ی " ولادیمیر پوزنر" ، ترجمه ی " محمد قاضی " را به پایان
رسانده ام . این کتاب اگر چه شرح حالی است اندکی قدیمی در باره ی جامعه ی آمریکا وتأثیر روند اقتصادی مبتذل و شوم جامعه ی آن ، اما در بوی کهنگی آن هنوز هم بویی همسان آن ، مشام هر انسان
منصفی را می آزارد .
آنچه پس از خواندن این کتاب دریافتم ، این بود که هنوز هم همان آثار گذشته ی تاریک آمریکا در پوششی
مدرن تر و موحش تر و مبتذل تر ، خود را بر این سرزمین ولو کرده است و آینده ای عبث و شوم در کمین این کاروان ماده زده، است .
من در این کتاب ( که نویسنده با گشت وگذاری محققانه به بسیاری ایالات آمریکا و مصاحبه با افراد گوناگون
، آن را به نگارش در آورده ) ، جامعه ی آمریکا را همانند ریسمانی می بینم که گره های ناگشودنی بسیاری دارد . ویک سرش در " مادیگری افراطی " و سر دیگرش در " نیهیلیسم " وابتذال اخلاقی قرار دارد.
در این کتاب ، خواننده به اغلب نهادهای خصوصی و دولتی ونیز محله های آمریکا سر می زند :
از " هارلم " سیاه پوست نشین فقیر ، تا " باستن " سفید پوست نشین اشرافی ؛
از شهر سینمایی تجملی وپرخرج " هالیوود" ، تا روسپی خانه های بی شمار "شیکاگو" ( که مورد اخیر ، به کمک کردن !!! به مردان می پردازند ) ؛
از کارگاه بزرگ " لیوی استراوس " ، تولید کننده ی لباس های کابویی در " چی ین " معروف به " دوزخ چرخ دار " ، تا " نوواک " پیر مرد بی بضاعتی که به عنوان سمبل بدبختی فقرا ، تمام ایالات آمریکا را از پیِ کار
دویده است .
از "هالیس " دختر سفید پوستی که در زندان " اسکاتسبورو " برای محکوم شدن نه سفید پوست به مرگ ، وادار به ادعاهای دروغین علیه آنان شد ، تا وحشیان " آنگلوساکسون " و " کوکلاس کلان ها " .
از دفتر " نویسندگان اشباح " ، تا بدعت در تدفین مردگان در " گرین ریور " !!
از گنگ بازی های امثال " موسی انرایت " و شاگردش " آل کاپون " در شیکاگو ، تا مراجع قضایی باج بگیر
در خدمت آن ها و دنباله هاشان در طیف گسترده ای از آمریکا .
همه و همه ی این ها و بسیار گفتنی های دیگر در این کتاب هست که به آن جذابیت خاصی داده است .
* * * 
البته توجه داشته باشید که شیرازه ی کتاب ، بر اساس نمودهای محرز اجتماعی ، فرهنگی واخلاقی
آمریکا بسته شده است و صد البته ارزیابی های جامع در این باب هم مجال دیگری می طلبد و هم از حوصله ی این وبلاگ فراتر است .
مطلب دیگر این که به موازات بهره ای که از مطالب کتاب عایدم شد ، از ترجمه ی بسیار پخته ، شیوا و
روان مترجم توانای آن " جناب آقای قاضی " ، لذت وافر بردم .
این کتاب به وسیله ی شرکت سهامی انتشارات خوارزمی منتشر شده است و آن چه من گیرم آمده ،
چاپ چهارم آن است .
خواندن آن را به همه ی دوستان توصیه می کنم .
* * *
يا حق !
+ نوشته شده توسط قُمری در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت
2:26 بعد از ظهر |