من نوروزم !
روزی نو ، برای نو شدن .
من نوید سرسبزی دوباره ی شما هستم ؛درطبیعت بکر وپاک تقدیر .
می خواستم وقتی می آیم ، فضای عطر آمیز مرا با رنگین کمان شادی ها و نواهایتان بیارایید .
می خواستم وقتی می آیم ، مستانه بر گور رخوت ها و دلمردگی هاتان پای کوبید . ورقصی جانانه را
میانه ی میدان من بیاغازید .
می خواستم وقتی می آیم ، قهقهه های شادمانه تان سقف مرا بشکافد ... و به آن سوی فلک برود .
اما....یادم آمد از حزن بزرگی که دلم زا به هم می فشرد .
یادم آمد از بی سر شدن نخل مقدسی که بی گناه بر سر نیزه ها قرار گرفت .
یادم آمد از محبوب ترین مردمان خدا ، که خون گلویش ، افقی مانند افق مرا
خونین رنگ کرد .
شرم کردم ....!
من نمی گویم خود یا مرا درنیابید ... اما آن چنان نباشدکه روح بلند مولایمان را بیازارد ....!
به یاد داشته باشید که اگر حسین و فرزندانش (ع) نبودند ، من نیز نبودم تا شما را سرشار
از شادی ونیروی زندگی کنم .
اگر خدا بخواهد ، من نوید آغازین او در همنوایی شمابا طبیعت برای بهروزی ونشاط دوباره تان
خواهم بود.
روز و روزگارتان قرین سعادت و نیکبختی باد !



