تبليغاتX
«« ترانه های یک قُمری »»
 

                                                         بسم 

من نوروزم !

روزی نو ، برای نو شدن .

 

من نوید سرسبزی دوباره ی شما هستم ؛درطبیعت بکر وپاک تقدیر .

 

می خواستم وقتی می آیم ، فضای عطر آمیز مرا با رنگین کمان  شادی ها و نواهایتان بیارایید .

 

می خواستم وقتی می آیم ، مستانه بر گور رخوت ها و دلمردگی هاتان پای کوبید . ورقصی جانانه را

میانه ی میدان من بیاغازید .

 

می خواستم وقتی می آیم ، قهقهه های شادمانه تان سقف مرا بشکافد ... و به آن سوی فلک برود .

 

اما....یادم آمد از حزن بزرگی که دلم زا به هم می فشرد .

 

یادم آمد از بی سر شدن نخل مقدسی که بی گناه بر سر نیزه ها قرار گرفت .

 

یادم آمد از محبوب ترین مردمان خدا ، که خون گلویش ، افقی مانند افق مرا

خونین رنگ کرد .

 

شرم کردم ....!

 

من نمی گویم خود یا مرا درنیابید ... اما آن چنان نباشدکه روح بلند مولایمان را بیازارد ....!

 

به یاد داشته باشید که اگر حسین  و فرزندانش (ع) نبودند ، من نیز نبودم تا شما را سرشار

از شادی ونیروی زندگی کنم .

 

اگر خدا بخواهد ، من نوید آغازین او در همنوایی شمابا طبیعت برای بهروزی ونشاط دوباره تان

خواهم بود.

 

روز و روزگارتان قرین سعادت و نیکبختی باد !

 

               حسین جانم

 

 

+ نوشته شده توسط قُمری در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 و ساعت 0:57 قبل از ظهر |
 

                                              به نام حضرت دوست !

                        bv

 

 

روز نو ... روزگار نو !

 

روزهای امسال خسته وافتان وخیزان ، خود را به پایان راه خویش می رسانند .

 

گویی همین دیروز بود که به راه افتادند وچه زود تمام شد !!

 

آیا تقدیر ، طومار زندگی ما را به سال آینده خواهد سپرد ؟

 

آیا ما باز هم فرصتی برای بهتر شدن وجبران مافات خواهیم داشت؟

 

کاش این طور باشد !

 

امسال را با همه ی  تلخ و شیرین و یا زشت و زیبایش تمام کردیم .

 

روزهایی که  جز اندکی ، برای باقی ما همه ضرر وخسران وزیان بود !

 

روزهایی که در پس ابرهای تیره وتار سستی وتقصیر، ما را از دیدن ناهید

 

 زیبای بهروزی محروم کرد .

 

روزهایی که  اکنون در پایان عمر خویش ، برای ما همه درس اندو پند وعبرت ؛

 

برای ساختن روزی نو و روزگاری نو !

 

امید که چشم بصیرت وا کنیم و خویش را باز یابیم .

 

 

***

 

من در پایان راه امسال ، آغازی دیگر را در این جا رقم می زنم ...با همان اسمی

 

که همیشه برایم مظهر مظلومیت ونجابت وپاکی بوده است . یعنی " قُمری" !

 

همین که در پایان یک دوره ی دیگر از عمر خود، به آغازی نو می اندیشم ،

 

نشان از امید من به فضل پرودگار بخشاینده برای پرداخت آینده ای دیگر دارد .

 

روزی نو و روزگاری نو !

 

یا حق !

 

+ نوشته شده توسط قُمری در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 و ساعت 1:7 قبل از ظهر |
 

                                 به نام خدا !

    سلام

موقتا اینو داشته باشین.... تازه اینوبلاگو ثبت کردم !

امیدوارم بتونم حرفی برای عرضه کردن داشته باشم .

یا علی !

+ نوشته شده توسط قُمری در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 و ساعت 1:59 قبل از ظهر |